زندگی خیلی پایین و بالا داره وقتی نگاه به 30 سال گذشته میکنم

شاید از 5 سالگی یادم باشه یه همچین روزی چه حسی داشتم شهریور هم شوق به مدرسه رفتن داشتم هم دلتنگی بی پایان برای خانواده و فامیل

به 18 سالگی که فکر میکنم استرس برای قبولی تو کنکور

به 21 ساگلی شوق رهایی از عینکی بودن

به 26 سالگی استرس زیاد برای دفاع از پایانامه ام

به 27 غم

به 28 غم

29 شادی از عقدم از شوق یه زندگی جدید

30 شادی و آرامش

نمیدونم این مال فرهنگمونه یا دین اما به چشم زدن عقیده داریم

می ترسیم بگبم خوشبختیم

می ترسیم بگیم شادیم

همش ترس از از دست دادن داریم خانواده ، سلامتی، پول و...

نمیدونم جاهای دیگه دنیا هم همینطور یا نه

اما الان از خدا تشکر میکنم که اینهمه آرامشی که سالها نداشتمو بم برگردوند

الان از خدا تشکر میکنم به خاطر

همسر مهربونم 

خانواده دلسوزم

دوستان خوبم

شغل بی تنشم

سلامتی نسبیم

آرامش زیادم

همینا خیلی خیلی خیلی زیاده و نبود هرکدومش خیلی آزار دهنده است

یکسال از ازدواجم گذشت ساده و با آرامش بدون توقع زیاد بدون دعوا بدون تنش

بدون غم بدون ناراحتی

اما

با عشق

با تعامل

با درک

با شوق

ممنون خدا و منو به خاطر همه بدی ها و کاهلی ها ضعفها و کم کاری ها ببخش